قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1476
تاريخ الفي ( فارسى )
مأمون بار عام داده و به صدر دار الخلافه با لباس سياه قرار گرفت . چون امراى عظام حاضر شدند فرمود تا خلعت سياه به طاهر بن الحسين پوشانيدند . بعد از آن ، به امراى ديگر هر يكى را فراخور حال ايشان خلعت سياه داده شد و لباس سبز باز لباس عباسى گشت . و در همين روز ابراهيم را در صورت زنان كه با دو عورت از سرايى به سرايى ديگر مىرفت ، گرفته نزد مأمون آوردند « 1 » . چون نظر مأمون بر وى افتاد گفت : تويى خليفهء سياهپوش ؟ ابراهيم گفت : يا امير المؤمنين ، مرا بر اين حركت شنيعه دلير نساخت الّا عفو تو . گويا اين سخن ابراهيم اشاره بود به آنچه از مأمون مشهور است كه مىگفت : اگر مردمان بدانند كه مرا چه لذّتى است در عفو كردن و چه بهجتى است از سر گناه كسى درگذشتن ، هر آينه تحفهء درگاه ما جز گناه نياوردندى . و نيز از سخنان مأمون است كه : من آن مقدار از عفو لذّت مىيابم كه مىترسم كه بر آن مثاب نباشم . و نيز از سخنان مأمون است كه : علامت بزرگى آن است بر بلند مرتبهتر از خود ظلم كند و از دون مرتبهء خود ، يعنى از مغلوب خود ، ظلم كشد ، و الّا ظلم كردن بر مغلوب آسان است . و حكما گفتهاند كه عفو عبارت از ترك عقوبت گناهكار است در حال قدرت بر او ، و از شريفترين خصايل آدمى است ، لهذا يكى از اسماء اللّه « عفوّ » است . اسكندر از ارسطو پرسيد كه : در باب فلان گناهكار چه گويى ؟ حكيم گفت : اى ملك ، اگر گناه نبودى ، صفت عفو كه بهترين فضيلتى است از كسى ظاهر نشدى . پس گناه آيينهء عفو است و گناهكار سبب ظهور اين صفت باشد . اسكندر پرسيد : اى حكيم ، عفو در چه وقت نيكو است ؟ گفت : در وقت قدرت و در وقت ظفر بر خصم ، تا بدان عفو شكرگزارى ظفر كرده باشد . و در ادب السّلاطين مشهور است كه پادشاهى بر دشمن خود ظفر يافت ، او را اسير كرده در معرض خطاب بازداشتند . پس پادشاه از وى پرسيد : خود را چون بينى ؟ جواب داد : خداى تعالى چيزى را دوست مىدارد كه آن عفو است و تو چيزى دوست مىداشتى كه آن ظفر است . پس چون حضرت عزّت ظفرى كه تو دوست مىداشتى به تو ارزانى فرمود تو نيز عفوى كه او دوست مىدارد ، به جاى آر . پادشاه اين سخن را پسنديد و او را آزاد كرد . و نيز آوردهاند كه يكى از مقرّبان پادشاه جرمى كرده بود و در معرض تأديب و تعذيب افتاده .
--> ( 1 ) . ابن أثير ماجراى دستگيرى ابراهيم بن مهدى را كه يك سال خلافت كرده بود ، در ماه ربيع الأوّل سال دويست و ده هجرى ضبط كرده است . در خصوص اخبار ابراهيم بن مهدى معروف به « ابن شكله » كه در سال دويست و بيست و چهار هجرى مرده و معتصم بر جنازهاش نماز خوانده ؛ - ابو الفرج اصفهانى ، الأغانى ، ج 10 ، ص 95 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 21 . همين خليفهء يكسالهء خوش آواز است كه دعبل او را هجو كرده است : نعر ابن شكله بالعراق و اهله * فهفا الى كلّ اطلس مائق . . .